شهر من اسفدن - قلندری
ای جونون اسفدن در سینه رَه وا بَس کُنِم 

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   

   



[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 8:0 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

AxGiG,عکس<p
style=AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسانAxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 9:12 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

آمده ایم جنبشی بر پا کنیم سرزمین مادری احیا کنیم

با تو فردامان چه روشن میشود این دیار عشق گلشن میشود

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 8:27 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

نویسنده: محمد رضا بسملی - ۱۳٩٢/۱٠/۱٥

افراد محلی به مأمورین محیط زیست قاین اطلاع دادند که یک رأس گراز در حوالی دره هندوستان-  واقع در منطقه شکارممنوع دشت اسفدن- رؤیت نموده و عکس و فیلم نیز از آن تهیه نموده اند. در وهله ی اول غیر قابل باور بود چون تابحال اصلا" گزارشی در این مورد به اداره واصل نگردیده و نه بنده و نه همکاران هیچگونه آثاری از وجود گراز در منطقه قاینات ندیده و نشنیده بودیم. همکاران محیطبان برای صحت و سقم این موضوع عازم منطقه گردیده و زمانیکه با ماشین داخل یک دره می رفتند با صحنه ی عجیبی روبرو شدند! گرازی بزرگ ناگهان از فاصله ی چند متری به طرف محیطبانان حمله ور شد. آنها نیز فورا" خود را به ماشین رسانده و سوار بر ماشین شدند و خوشبختانه از صدمه و ضربه ی حیوان در امان ماندند و تنها دندانهای نیش گراز به ماشین اصابت نمود و ماشین را خط انداخت!!!

 

                        عکس: محیطبان امیر صادقی

حالا ما مانده ایم و این معمای بزرگ.....

این گراز از کجا آمد؟؟؟؟...

کسی این حیوان را رهاسازی نموده؟؟؟...

اگر منطقه ی قاین زیستگاه گراز هست پس چرا طی ده سالی که بنده در اداره محیط زیست مشغول خدمت هستم و تقریبا" تمام مناطق و بخشهای این شهرستان مورد گشت و کنترل بنده و سایر همکاران قرار گرفته هیچگونه آثاری از گراز ندیدیم؟؟!!

[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 3:38 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]





1

[ پنجشنبه دهم بهمن 1392 ] [ 1:21 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسانAxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسانAxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسانAxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

[ یکشنبه ششم بهمن 1392 ] [ 9:11 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

[ یکشنبه ششم بهمن 1392 ] [ 8:26 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
 اسفدن در بهاری که گذشت


[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 3:42 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

ای جونون اسفدن در سینه رَه وا بَس کُنِم

ای ترقی قلعه رَه وَر مُختِ شورا بس کُنِم

                                           ادامه...

[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 10:57 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
a9snngszp3gnd3ojrlic.jpgucxkem4szulcd54owags.jpg

[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 10:36 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
باغستان اسفدن بعد از چند سال خشکسالی و کانال کشی و قطع درختان بید  که افسوس. چه طبیعت زیبای داشت  .

65vas6zzu5d17kt60ph.jpgp4eb3i2heergpr307kx.jpg4h4mvj5lsmthk59mlk.jpg

[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 10:34 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
b6pwr0q8i4b7p5rddke.jpg

[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 10:33 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
lhv8iqmf63wzg9qzq5mi.jpg

[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 10:32 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

چگمال


چگمال غذایی است که امروز قصد آموزش آن را برای شما عزیزان دارم

ابتدا باید دستهایتان را تمیز او بکشید!

اودم یک تاس مسی یا نکلی اگر دل شما میه که خوشمزه شو اگر نه هم متونن تی ظرف

 نچسب درس کنن که وقت بچی شما لقمه ی د تی او مکشه جگر شما تریش تریش شو !

پس بنا بر احتیاط واجب از ظروف مسی یا نکلی استفاده میکنیم

ظرف مورد نظر را خوب شسته و روی چراغ میگذاریم یا اجاق یا گاز یا  اتش فقط روی  زمی نمنم

شعله ملایم را به ظرف میتابانیم و مقداری روغن به آن اضافه میکنیم ( روغن زرد بهترین روغن است)

اگر نداشتید روغن گوشت یا دمبه یا نبتی یا مایع برزن (تقریبا 2 قاشق غذا خوری جادار)

کمی صبر میکنیم تا روغن سرخ شو 4 عدد تخم مرغ دهی به آن اضافه میکنیم

( اگر تخم مرغ دهی نبود از تخم مرغ معمولی هم میشود استفاده کرد)

و بعد از پخته شدن تخم مرغها ظرف را بر میداریم و به آن لقمه های بسیار ریز شده نان تنوری یا تفتو ویا...را اضافه میکنیم

با استفاده از دستهایی که قبلا شسته ایم این تخم مرغها را با نان ها هم می زنیم

و نوش جان میکنیم

نکته: خوردن چگمال فقط تی تقرچه  یا قابلمه حال مده که همی بچو  همشینن خودی دست از تی یک کسه نو بخورن

البته این طرز تهیه یک نوع چگمال بود اما چگمالهای دیگرهم با دستوری مشابه درست میشوند

[ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 9:3 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 1:9 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 1:9 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

در اینجا قوروت گوسفندی را توضیح میدهیم تا خوشمزه تر باشد به گاو کاری نداریم

طرز تهیه قوروت محلی به این شکل است:( ابتدا باید گوسفندان ( میشها)

را به چرا ببرید تا پلوار شوند چاق بودن گوسفند برای باردار شدندش امری ضروری است

بعد از اَوست شدن میشها یا بزها باید شیری که سهم بره یا بزغاله هست را از مادرش بدزدید در دیگی

 به خانه بیاورید و شیراز کنید شیرازها را در دیگهای چودنی بجوشانید ته له کنید و در ظرفهای مخصوص

 مثل چلوسفی بچینید تا خشک شوند تا اینجای کار قوروت اولیه ی شما آماده است مرحله بعدی کاشت

 نهال جوز است بعد از بزرگ شدن جوزها به باغ میروید و به مقدار لازم ور میکنید. حالا دوتا از مواد لازم

 برای درست کردن قوروت آماده است. مرحله بعدی رفتن به مغازه  و خریدن تقرچه است

توجه داشته باشید که داخل تقرچه هر چی درشت تر باشد بهتر قوروتها وه می آید

قوروتهای خیس شده را داخل تقارچه میریزیم ، حدودا ۱۰ جوز کغذی را میشکنیم و با هاون لت میکنیم

حالا جوزهای لت شده را با قوروتها در داخل تقارچه بهم میمالیم در این قسمت مالید قوروت و جوز در

تقارچه لازم است توصیه کنم هر چقدر دستها نه شو تر باشد غذای شما خوشمزه تر می شود

مالیدن را تا جایی ادامه میدهید که یک لایه نازک از اورقهای دستتان تمیز شود 

حالا مقداری آب ولرم در تقارچه میریزیم و دوباره میسابیم

مقدار آب را دوباره بیشتر میکنیم (به تعداد افرادی که میخواهند بخورند) و کمی دیگر میسابیم

قوروتها را با پنجه های خود از تقارچه بر میداریم و یا می توانید تقارچه را شوه کنید به داخل یک صافی

 تا قوروتهای اولیه جدا شود.

در این قسمت قوروتهای اولیه را برای استفاده مجدد  داخل یخچال میگذاریم

 و آبهای خاکستری رنگی که در تقارچه باقی

میماند را با مقداری روغن در روی اجاق قول میدهیم

( زیاد نباید قول بخورد ولی مقداری قول خوردن باعث خوشمزه شدن آن می شود)

نمک و بقیه ادویه جات ها را به آن اضافه میکنید و چنانچه میخواستید زیادی به خودتان حال بدهید

یک تخم مرغی را هم با روغن زرد میپزید و در کنارش نوش جان میکند

[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 10:33 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
http://www.pri.ir/uploadedfiles/2.jpg

[ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ] [ 2:8 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 10:54 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
افتخار آفرینی  آقای علی رضایی اسفدن در اردوی تیم ملی تیر اندازی با کمان دانشجویان کشور و راهیابی به مسابقات تیر اندازی با کمان دانشجویان جهان را به خانواده محترمشان وتمام اسفدینی های عزیز تبریک گفته و از خداوند متعال سلامتی و توفیق روز افزون برای ایشان و خانواده محترمشان خواستارم.

[ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 10:34 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 8:36 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 8:35 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 8:34 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:3 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

معلم

تو چون شمع فروزاني معلم

ز شور عشق سوزاني معلم

تويي آموزگار ايثار و شهامت

تو اقيانوس احساني معلم

تورا خوانم رسول مخلص حق

که سر در خط يزداني معلم

تو با ديو جهالت در ستيزي

هميشه خصم شيطاني معلم

تويي آن بنده محبوب خالق

امين و پاکدامني معلم

نمي گردي اسير و بنده کس

تو چون با عهد و پيماني معلم

شدم من بنده ات از راه دانش

امانت دار انساني معلم

دل ريش محبان خدا را

تو دارويي، تو درماني معلم

به باغ تفته دل هاي خسته

عطابخشي، چو درماني معلم

کند عطر وجودت زنده حالم

گل بي خار بستاني معلم

سزاواري «محق» گويد چنينت

که روحي در همه جاني معلم

                                                                        (محمد حسن قلندري اسفدن)

[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:45 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

هواي معلم

به سر دارم و دل، هواي معلم

کنم هستي ام را فداي معلم

شوم کمترين چاکر کوي علمش

غلامي به دولت سراي معلم

مرا زنده کرده در اين دار فاني

خلوص دل بي رياي معلم

سراپا بدم غرق جهل و ناداني

شدم بهره مند از عطاي معلم

شده نعمت علم و تدبير و دانش

نصيبم ز دارالشفاي معلم

شدم عاشق قيل و قال کلامش

شدم مات چون و چراي معلم

گره باز کرد از همه مشکلاتم

کلامات مشکل گشاي معلم

نديدم به بخشندگي همچو او را

ندارد کسي اين سخاي معلم

بسوزد چو شمع و دهد روشنايي

فروزنده نورو ضياي معلم

به ره سعادت شده رهنمايم

چه گويم من آخر براي معلم

زاوج مقامش همين بس که مي نويسد

قسم خورده دانا خداي معلم

علي (ع) گفته من بنده اوستادم

چه باشم مني پيش پاي معلم

کجا مي توان گفت مهر و وفايش

بي اندازه باشد وفاي معلم

چو اول معلم بود حق تعالي

گدايم گدايم، گداي معلم

از اين رو اگر مدح او را بگويم

خطا نيست گفتن ثناي معلم

«محق» خواهد از خالق هر دو عالم

کند جنتش را سراي معلم

                                                                                          (محمد حسن قلندری اسفدن)

[ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 8:58 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
شيخ نورا... واعظ اسفدني

قلندري: در نزديکي ورودي اسفدن ( از سمت قاين) گنبدي طلايي توجه هر رهگذري را جلب مي کند.

اين مکان که به مزار«سنگ سفيد» معروف و مشهور است، وجه تسميه نامش از سنگ بزرگ مرمري با نوشته هاي برجسته قرآني و نمونه اي از اشعار عارف در خاک غنوده برگرفته شده و از آن جا که اين سنگ بزرگ، سفيد و روشن است اين مکان را «مزار سنگ سفيد» نام نهاده اند.

اين مزار، آرامگاه عارف فاضل، اديب شيرين کلام شيخ نورا... واعظ اسفدني است که به تازگي به گونه اي باشکوه مرمت و نوسازي شده است.سنگ لوح قاضي نورا... به طول تقريبي 2 متر و عرض 80 سانتي متر به لحاظ نوشته هاي قرآني که به گونه اي زيبا روي آن نقش بسته، چشم نواز و ارزشمند است.

شيخ نورا... کيست؟

شيخ نورا... آن گونه که مرحوم آيتي در بهارستان آورده است از علماي عظام و ادباي شيرين کلام روزگارش بوده که در اصل از قريه «اسفدن» (شهر اسفدن) زيرکوه قهستان است.

وي سال ها به نشر علوم و موعظه عموم در بلده فاخره «هرات» پرداخت و در پايان عمر که هر 2 چشمش نابينا شد به وطن اصلي خويش ( اسفدن) بازگشت و در ايام دولت سلطان حسين ميرزا رحلت کرد.

دوران تحصيلات وي در خراسان بوده و سپس ساکن «هرات» شده و در عرفان شاگرد عارف نامي ايران «سعد الدين کاشغري»( درگذشته سال 860 قمري) است.

شيخ نورا... در شهر هرات به تدريس براي دانشجويان و طلاب مي پرداخت و از واعظان و سخنوران مورد توجه خراسان و هرات بود که شاگرداني فاضل و دانشمند از جمله (محمود قواس چهره علمي و عرفاني معروف) تربيت کرده است.

«سعيدزاده» مي نويسد: سخنان عرفاني شيخ نورا... را شخصي به نام «معين» در سال 961 قمري جمع آوري کرده و به صورت کتابي درآورده که نسخه اي از آن به شماره 4899 در کتابخانه آستان قدس رضوي به عنوان «ارشاد الطالبين» موجود است.

شيخ نورا...، با طبع موزوني که داشت علاوه بر اشعار فارسي به زبان تازي نيز شعر سروده است و از خوش ذوقان روزگار خويش بوده که « شيخ آقا بزرگ» از ديوان شعري او با تخلص« نوري» ياد کرده است. به استناد نوشته قهستاني، شيخ نورا... در زادگاهش (اسفدن) فوت کرده و تاريخ فوت او قبل از سال 911 قمري بوده است.

در پايان، آن چه قابل تامل و ذکر است اين که براي شناخت چنين شخصيتي با چنين سوابقي از سوي هيچ نهاد و اداره اي حتي ميراث فرهنگي، ارشاد اسلامي يا سازمان تبليغات با وجود بارها تذکر و يادآوري، گامي برداشته نشده است.

[ چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 ] [ 9:18 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
[ سه شنبه سی ام فروردین 1390 ] [ 12:11 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
با تشکر از جناب آقای حسن نقیبی که عکس های بسیار زیبایی از 13 بدر گرفتن

انشاالله همیشه موفق و سربلند باشند(عکس ها بر گرفته از وبلاگ طبیعت شاسکو )

برای دیدن عکس های بیشتر و جامع تر حتما به وبلاگ طبیعت شاسکو (آقای نقیبی )سری بزنید.

[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 2:24 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
pnk3h823f4y3fnac3f7j.jpg

[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 2:17 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
hgckxkkavu2fc7ijfeac.jpg

[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 2:13 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 2:12 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
سلام به همشهری گرامی!

امیدوارم که همیشه سلامت و موفق باشید

از شما میخوام منو در نوشتن مطالب یاری کنید

ادرس ایمیل :mamad.ali54@yahoo.com

[ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ] [ 2:9 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

قلندري: هرگز منتظر نباشيد کسي پيدا شود تا کارهايتان را انجام دهد، بلکه خودتان کارهايتان را انجام دهيد؛ به طور حتم موفق خواهيد شد.در ضمن موارد زير را مد نظر داشته باشيد:

1- کارتان را قدري زودتر شروع کنيد و کمي بيشتر کار کنيد و بيشتر سرکار بمانيد.

2- صبح زود بعد از چندين ساعت خواب، بهترين فرصت براي انجام دادن کار است.

3- به اندازه کافي استراحت کنيد و به اندازه بخوابيد؛ زيرا هر چه در حالت خستگي کار کنيد کارتان خراب تر مي شود.

4- هفته اي 5 شب زود بخوابيد، هفته اي يک روز سر کار نرويدو تفريح و استراحت کنيد.

5- از خوردن نمک و شيريني خودداري کنيد، غذاهاي کم چرب بخوريد و ورزش را از ياد نبريد.

6- هميشه خودتان را تشويق کنيد و به خودانگيزه بدهيد و در هر موردي خوش بين باشيد.

[ چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 ] [ 8:59 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

بازي «گوش پتو» در روستا

قلندري- گوش پتو يا گوش پيچانک از جمله بازي هاي رايج بچه هاي روستاست.اين بازي اين گونه انجام مي شود که شخصي چيزي را که مورد علاقه افراد يا بازيکنان است مانند جاکليدي، کيف جيبي، پول و... را در دست گرفته عده اي در مقابل او جمع مي شوند و منتظر مي مانند تا شخص آن را به چند قدم آن طرف تر بيندازد.به محض پرتاب آن شيء تمام بچه ها براي برداشتن آن هجوم مي برند و هر کس زودتر آن را بردارد ديگران او را در ميان گرفته گوشش را محکم مي پيچند تا او آن شيء را بيندازد ولي معمولا شخص مقاومت مي کند و اگر انداخت کس ديگري آن را برمي دارد و باز گوش او را مي گيرند در هر صورت دارنده بايد خود را به هر طريقي به شخص پرتاب کننده برساند و شيء را به او بدهد که معمولا آن شخص هم مي دود تا ديرتر به او برسند و بازي با هيجان ادامه داشته باشد.

[ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 ] [ 9:9 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

فراموشي آداب پسنديده در مهماني

محمد حسن قلندري- در قديم رسم چنين بود در ميهماني اول خانه را به بهترين نحو تميز و آب پاشي مي کردند. يکي دو نفر جلوي در، ميهماناني را که از شب گذشته از آنان دعوتي گرفته شده بود را خوش آمد گويي مي کردند و به طرف ميهمان خانه (خانه مخصوص) هدايت مي کردند.افراد هم به محض ورود به خانه با يک سلام بلند جاي خود را مشخص وبه تناسب سن و سال و ريش سفيدي دور تا دور خانه به پشتي ها تکيه مي دادند و تا فراهم شدن غذا مسائل روز کاري و گرفتاري خود را با بحث و مشورت حل و فصل مي کردند.به محض تکميل شدن حضور مدعوين سفره اي سفيد و بلند که غالبا پارچه اي بود پهن مي کردند و يک نفر با ظرف آب (آفتابه لگن) و ديگري با حوله اي در دست دورجمع مي چرخيدند تا ميهمانان يکي پس از ديگري دست ها را شسته با حوله خشک کنند.همين کار پس از غذا خوردن هم تکرار مي شد. آن قدر دل ها به هم نزديک بود و مردم با هم صميمي که امروز نمي تواند دعوت هاي آن چناني در بهترين رستوران ها جاي آن ها را پر کند.خيلي از دعوتي ها مثل امروز دوطرفه بود ولي مردم آن زمان از بحث چشم و هم چشمي و رقابت در نوع غذا و ساير برنامه هاي کمر شکن امروزه جدا بودند.نه کسي غصه دعوتي دادن داشت و نه فکر رزرو جا و مکان و کرايه هاي آن چناني تالارهاي امروزي.بلکه کارها به راحتي و با آرامش و بدون دلخوري انجام مي شد و مخصوصا نياز به آشپزخانه مخصوص و گارسون نبود.در پايان هم براي برکت سفره صاحب خير و شادي اموات خودش و اقوامش و همه شرکت کنندگان دعا خوانده مي شد و اين سنت حسنه تقريبا امروزه کمرنگ شده و يا خداي نکرده رعايت نمي شود.

 

[ سه شنبه نهم فروردین 1390 ] [ 10:0 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بوی عیدی,بوی توت,بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم.

شادی شکستن قلک پول،

وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،

بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

با اینا خستگیمو در می‌کنم.

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیاه,

شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،

برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

با اینا خستگیمو در می‌کنم.

عشق یک ستاره ساختن با دولک،

ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،

بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

با اینا خستگیمو در می‌کنم.

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،

شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،

توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
[ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ] [ 10:58 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 9:18 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 9:17 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 9:5 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 9:2 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

تفريحات قديمي روستا

قلندري: تا چند سال پيش که خيلي از روستاها برق نداشت، روستاييان خسته از کار و تلاش در باغ و مزرعه و امور دام داري، پير و جوان، زن و مرد و کودک، عادت داشتند تا بعد از نماز مغرب و عشا و صرف شام، ساعاتي را به عنوان تفريح و گپ و گفت و گو چه جلوي منزل که آب و جارو شده و تميز بود يا سر کوچه ها، در کنار هم با خويش يا بيگانه روي زمين مي نشستند و به اصطلاح گپ مي زدند و پيرترها در اين نشست خودماني چپق و سيگار مي کشيدند و حوادث و اتفاقات مهم محل، روستا و حتي اخبار راديو را مورد گفت و گوي خود قرار مي دادند و به عقيده خود تفسير و تعبير مي کردند. گاه افرادي در همين جلسات بي رياي ساده تصميم هايي براي تمشيت امور با شور و مشورت همديگر مي گرفتند و در هر صورت خيلي راحت به هر نحوي که نشسته بودند لذت مي بردند و نسبت به يکديگر احساس مهر و محبت و دوستي مي کردند. در اين بين کوچک ترها يعني پسر و دختر بچه ها که چنين موقعيتي در کنار پدر و مادر و همسايه ها برايشان فراهم مي شد بيکار نمي نشستند و به بازي هاي کودکانه خود مشغول مي شدند و خيلي لذت مي بردند. اگر چه ممکن بود در اين بازي ها تنش و درگيري هم بين بچه ها پيش بيايد ولي از همديگر کدورتي نداشتند و دوباره بازي را از سر مي گرفتند. به راستي که دنياي بي رياي زندگي اين جماعت از مردم هرگز فراموش نخواهد شد و نمي شود چرا که هنوز هم اگر چه در عصر تکنيک و پيشرفت و ترقي واقع شده ايم و بسياري از مشکلات، به ظاهر از بين رفته و امکانات رفاهي و تفريحي به خصوص در پارک ها و بوستان ها فراوان و رايگان است اما باز هم وقتي چند نفر قديمي تر (پيرتر) همديگر را پيدا مي کنند از خوشي ها و تفريحات زمان هاي دور و ايام جواني شان حرف مي زنند. يادش بخير و يادشان بخير...

[ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 ] [ 11:26 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

بازي هاي روستا

برنجي برنجي

قلندري- اين بازي دو نفر اوستا و هر کدام چهار يا پنج نفر يار (يک گروه) دارند.ابتدا دو اوستا سنگ کوچک پهني را برداشته يک طرف آن را تر مي کنند و سپس به هوا مي اندازند و به اصطلاح (تر يا خشک) مي کنند که هر کس حدسش درست درآمد شروع کننده بازي است. افراد يا گروه هر اوستا به فاصله 20 تا 30 متر رو به روي هم هر کدام مشتي خاک جلوي خود جمع کرده به صف مي نشينند.تا اين که اوستاي برنده سر اوستاي بازنده تر و خشک را روي دامن خود مي گيرد و يکي از ياران خود را آهسته يا با ايما و اشاره صدا مي زند که بيايد و مشتي به پشت اوستاي رقيب بزند و فوري برگردد و بنشيند.در اين حال سر اوستا را بلند کنند و همه ياران با دست روي تپه خاک جلويشان مي زنند و با صداي بلند مي گويند: «برنجي برنجي» و اوستا بايد بفهمد کدام يک بوده که مشت زده و رفته است در هر صورت بايد يکي را حدس بزند و اگر حدسش درست بود، يارانش سوار ياران مقابل شده و فاصله دو ايستگاه را مي روند و دوباره بازنده بايد همين کار را ادامه بدهد.

[ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 ] [ 11:13 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

گرفته شده از وبلاگ اسفدن زیبا ( آقای جواد عباسی)

[ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 1:48 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

جوز گلو (جوزبازي)

محمد حسن قلندري- اين بازي که معمولا از چند روز مانده به عيد نوروز فعال مي شود به تعداد زيادي افراد نياز ندارد و حداقل با 2 نفر هم مي شود بازي کرد ولي معمولا بيشتر از 4 يا 5 نفر در روي تپه اي (سربالايي) مي نشينند و آن ها يک نقطه را به توافق به عنوان نقطه آغاز بازي انتخاب مي کنند.

سپس به ترتيب نشستن هر کدام يک گردو (جوز) را از نقطه توافقي آغاز به طرف پايين رها مي کند و به همين نحو نفر دوم و سوم و... اين بازي تا زماني ادامه دارد که گردوي يکي از بازيکنان به يکي از گردوهايي که تا به حال رها شده و در پايين تپه جمع شده اند اصابت (برخورد ) کند.

به محض اصابت، صاحب گردو برنده همه گردوهايي مي شود که تاکنون رها شده اند و گردوها را جمع مي کند و بازي به همين شکل دوباره و 3 باره و تا ساعت ها ادامه پيدا مي کند.

بازيکنان ضمن هلهله و شادي در اين بازي اوقات فراغت خود را سپري مي کنند.

[ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 1:31 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

حمام رفتن قديم  

محمد حسن قلندري: قديم ها که حمام ها به شکل امروزي لوله کشي، خورشيدي و گازي نبود، به ويژه در روستاها مردم از حمام هاي خزينه اي استفاده مي کردند.

خزينه هم به اين علت گفته مي شد که آب در حوضچه هاي مکعبي شکل جمع مي شد و مردم خود را در آن شست وشو مي دادند.

ولي به مرور که زندگي ها رو به تکامل گذاشت وضعيت بهداشتي مردم تغيير کرد و اين حمام هاي خزينه اي که بيشتر محل سرايت انواع بيماري ها بود بسته شد.

البته در آن زمان افرادي که از طبقه اعيان و پولدار و به حساب ارباب بودند با تشريفات خاصي به حمام مي رفتند.

يعني قبل از رفتن به حمام، حمامي را خبر مي کردند که حمام را تميز، مرتب و پر آب و گرم داشته باشد و     آن گاه حمامي، مردي را که بقچه بر، نام داشت مي فرستاد تا لوازم حمام که شامل قاليچه کوچک براي    پهن کردن در صحن ورودي حمام و گذاشتن بقچه روي آن بود را بياورد، بقچه هم از پارچه هاي گران بها و   مخمل و قلمکار بود که روي آن هنرمندانه گلدوزي و ... شده بود.

در ميان اين بقچه، تاس بزرگ مشهور به تاس حمام، ليف، سنگ پا، صابون بيرجندي، لنگ، لگن، حوله(قطيفه) و مقداري حنا، سدر، سفيداب(روشويه) گل سرشور و گاهي چند تخم مرغ قرار داشت که همه اين ها توسط فرد بقچه بر از خانه به حمام و برعکس بعد از حمام به خانه حمل مي شد .

خانواده ارباب و رجال خود کمتر دست به چيزي مي زدند، همين که قاليچه پهن مي شد، بقچه را روي آن مي گشودند و آن گاه بعد از ورود به صحن اول، ابتدا به خزينه وارد مي شدند و پس از کمي شست وشو، بيرون مي آمدند و احيانا در صحن دوم هم زيراندازي برايشان گسترده مي شد و روي آن مي نشستند و سرشان را حنا مي بستند و بعد از شست وشوي سر و کشيدن سنگ پا به صحن اول مي آمدند و پاهايشان را براي تقويت اعصاب در حوضچه آب سرد مي گذاشتند و روي حوله مي نشستند و با قطيفه اي پنبه اي خود را خشک مي کردند اما در کنار اين ها، ديگران بدون هيچ گونه تشريفاتي وارد حمام مي شدند و به نظافت خود مي پرداختند.

با گذشت زمان امروزه با لوله کشي و بهداشتي شدن حمام ها، در خزينه ها و حمام هاي قديمي بسته شده است و گاهي به صورت اماکن باستاني به علت معماري خاصي که دارد از آن ها نگه داري و استفاده مي شود.

 

[ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 1:25 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

لغات اسفدنی :

 

تنبو:زيرشلواري

چرقد:چارقد

بانكه:بطري

مسكه:كره حيواني

مطبخ:محل طبخ غذادرقديم

پرهه:پيراهن

لنگته:عمامه

[ دوشنبه نهم اسفند 1389 ] [ 9:11 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
غذاهای محلی

از این هفته میخوایم یه موضوع جدید تحت عنوان غذاهای محلی راه اندازی کنیم

هر هفته یه نوع غذا

از دوستان میخوام هرکی هر غذایی به ذهنش میادبا طریقه درست کردن ارسال کنه

با تشکر

[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ 8:52 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
با عرض سلام  از تمام دوستانی که من رو در نوشتن مطالب راهنمایی میکنن  خواهشمندم خودشونو معرفی کنن

و ایمیلشونم به من بدن تا انشاالله با کمک دوستان در معرفی اسفدن ،آداب ورسوم و دیگر مطالب بهتر و کامل تر بشه کار کرد  با تشکر

[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ 8:44 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

سلام به همه اسفدینی ها

و سلام وتشکر خدمت دوست عزیزیم آقای مصطفی رستمی که تعدادی از لغات اسفدینی رو برای من فرستادن انشالله هر کجا که هستند همیشه سلامت ، شاد و سربلند باشند.

وَالک = ایستاده

وَاقَس= به پشت خوابیده

قو یا قََر= آبشار کوچک

وَر قلمبیده = بالا آمده ،ورم کرده

عَین = خوب

لَکتو ، دلنگو = آویزان

پَتال = ژولیده ، نامنظم

گُُوال = خورجین بزرگ

کَتول = زنگ بزرگ

لُنگُته = دستار

فِخس ، جشت = زشت

اُ مبار = کود حیوانی

لُوچ = لب بزرگ

آرا گیرا = تشریفات

نیم تَنه = کت

هُم زلف = باجناق

هُم زن = هوو

پینَک = جبین

تُنگُلی = ظرف آب کوچک

 

[ سه شنبه سوم اسفند 1389 ] [ 9:41 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

سلام ...

پست امروزم درباره يك سري لغات اسفدینی و برگردان فارسي اونه، به خاطر همين پست موضوع جديدي هم به وبلاگ اضافه كردم با عنوان لغات اسفدینی.

كه انشاءالله از اين به بعد كم كم در قالب اين موضوع هم اطلاعات بيشتري ميزارم و بقيه لغات اسفدینی رو هم به مرور تو وبلاگ قرار ميدم. شما هم اگه لغت اسفدینی خاصي مد نظرتون هست و  يا با لغاتي آشنا هستين مي تونيد براي من كامنت بزارين تا از لغات شما استفاده بشه و بيشتر شناخته بشه ...

 

اَتشونی                                       شب نشینی

اَجید                                            سرحال ، شاداب

وُرخُوگَرْدْ                                       عجله کن

اَریک                                            لثه

اِسْکَلْ                                          سوخته شده،زغال

اِشْتُوْ                                            عجله

اَفتُو                                              آفتاب

اَلَخُ بَلَخُ                                         بلاتکلیف

اِنْدِر                                              ناتنی

اِنْگِزْ                                              تلنگر، حرکت

[ یکشنبه یکم اسفند 1389 ] [ 8:45 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
                                 توصیف اسفدن

بیا اسفدن لحظه ای را صفا کن                               تماشای آب و زمین خدا کن

بهشت اَرتو خواهی بمان اند این جا                         و شهر پر از دود و دم را رها کن

فراموش کن غصه های عبث را                              خودت را به مردان نیک آشنا کن

بنوش آب سردِگوارای شیرین                                 دمی یاد زمزم به یمن شفا کن

تناول بفرما غذای محلی                                      دگر ترک هر گونه نوع غذا کن

بخور کشک با روغن گوسفندی                              به نانش فرآموش قرص و دوا کن

قدم نه به باغات سر سبز و خرم                            لب جوی بنشین و با خود نوا کن

به زیر درختان انبوه پسته                                    به دیدار هر خوشه حق را ثنا کن

زرشکش چو یاقوت و زر زعفرانش                          به دنیا تجارت به این دو طلا کن

بخور خربزه نوش کن هندوانه                               زشیرینی اش قند و شکر رها کن

به هر سوی عالم رود میوه هایش                        سوا کن جدا کن ،جدا کن سوا کن

                                                                   ادامه دارد............................

(محمد حسن قلندری اسفدن)

[ شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ] [ 2:2 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
                                                مواظب خو باش

سَر خراب ایقدر مِیون مردم تو تَه بالا مَشو  

نوکر هیشکه بغیر نوکر الله مَشو

عقل مردم ره نگا کُو تَه چِشُونینو شِده      

پس بری هر گشنه مستِ هُنشی وورپامَشو

سر صدا مَکو چِکارهَ ،عقل خور گم کرده ای

جیغ مَکش ،غُرغُر مَکو هی راستو هِی دُلا مَشو

تُور چه که ایدم فلانی کار او مشکل شُده

اَخه پیغمبر خو نِستی گم شو پیدا مَشو

پسته رَه وَامَکو، هُمرگ،ای همه جُلجُل مَزه

دِن خو اِشخار او زبوره شوله و شوربا مَشو

آی خجلت کش، خور مثل مقس دوغی مَکو

پیر شِدی،ورمخت رسمون مردومو ته چا مَشو

خور تکون مَده مَکودر زندگی دسپچه خور

همچو جرغاله بِری برِ زنون گستا مَشو

وَغس انداز خور به تاس پشت و اصلا غم مخور

پُکِ و رقلیو کشو خونی کَسِ اصلا مَشو

کُرکُروکِ خور بگیر و از کَسِ منت مکش

از کمر خو کج مثال دسته ی آسا مَشو

قرض مَکو ،اسباب مَخرتا غصی کمتر خوری

مَی قلمبه نشنوی دِیکو بِری تَنخا مَشو

گر،نه مَیی ای برار هم چشمی مردم کُنی

اَتشونی ره به خونی مردمون دارا مَشو

                                                                               (محمد حسن قلندری اسفدن)

[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 10:51 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
با سلام وخسته نباشید به همه دوستان عزیز سه عکسی که در مورد دره بسیار زیبای هندوستان آمده از اقای حسن نقیبی بوده و جا داره از ایشون به خاطر این عکسهای بسیار زیبا تشکر کنم امیدوارم همیشه موفق باشند  در ضمن  برای دیدن این عکسهای زیبا  به وبلاگ ایشون طبیعت شاسکوه اسفدن سری بزنید خیلی عالی ،چشم نواز و بسیار زیباست.http://daysday.blogfa.com/
[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 11:37 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
pict3487.jpg
[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 11:24 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
pict3489.jpg
[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 11:21 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
pict3527.jpg
[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 11:21 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
http://www.qaen.net/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=277&option=com_joomgallery&Itemid=131

[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 11:10 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
http://www.qaen.net/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=281&option=com_joomgallery&Itemid=131

[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 11:6 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
http://www.qaen.net/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=306&option=com_joomgallery&Itemid=131

[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 10:59 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
http://www.qaen.net/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=312&option=com_joomgallery&Itemid=131

[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 10:57 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
http://www.qaen.net/index.php?view=image&format=raw&type=orig&id=315&option=com_joomgallery&Itemid=131
[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
http://www.qaen.net/index.php?view=image&format=raw&type=img&id=303&option=com_joomgallery&Itemid=131

[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 10:41 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

پوشاک مردم اسفدن در گذشته


- حدود 40 و 50 سال قبل مردان اسفدن به خصوص در تابستان پيراهن گشاد و بلند از جنس «کرباس» مي پوشيدند که به «چهل تيرز» شهرت داشت(تيرز برش هاي مثلثي شکلي است که به خاطر شکل جامه به هم مي دوختند).پيراهن هاي کرباسي که غالبا گاند(آبي آسماني) يا سفيد بود به دست زنان روستا طراحي و رنگ آميزي مي شد.

اين پيراهن که يقه اي گرد داشت، از روي کتف چاکي داشت و 2 دکمه روي آن گذاشته مي شد.اندازه بلندي آن معمولا تا سر زانو و گشادي آن حالت (کلوش) داشت.

هنگامي که چين ها و تيرزها روي هم و در کنار هم قرار مي گرفتند، آرايش بسيار زيبايي داشت که به خصوص هنگام چرخش در حرکات موزون باز مي شد و قشنگ تر مي نمود.به طور معمول مردان روي اين پيراهن جليقه اي مشکي مي پوشيدند که در يکي از سوراخ هاي دکمه هاي جليقه حلقه زنجير و سر ديگر زنجير همراه با چند کليد داخل جيب جليقه بود.شلوار مردان هم از همان جنس پيراهن و کرباس سفيد گشادي بود که در ناحيه مچ پا تنگ مي شد و شهرت داشت به «تنبون اوغوني» يا تنبان افغاني که پوشيدن اين تنبان و پيراهن و جليقه جلال و شکوهي به مرد مي بخشيد.اما روي سر مردان دستاري(منديل) بود که با حالت خاصي مي بستند.

به طوري که 10 تا 15 سانتي متر آن اضافه به صورت تاج مانند و حدود نيم متر يا 80 سانت هم از سر ديگر آن آويزان به پشت انداخته بود که موقع سرما روي گوش و جلوي دهن و صورت را با آن مي پوشاندند.

در زير اين دستار (منديل)، کلاه قرص (افغاني که زرک دوزي شده) کلاه توري سفيد (که از کربلا، مکه يا مشهد يا کلاه نمدی که از بيرجند خريداري مي شد بر سر مي گذاشتند تا اين کلاه و دستار (منديل) به هم بخورد و هر وقت بر مي داشتند هر دو با هم برداشته و کنار گذاشته مي شدند.(شب ها قبل از خواب يا ظهر در خانه براي استراحت).در زمستان علاوه بر اين پيراهن و شلوار پالتوي بلند و پشمي ضخيمي مي پوشيدند به نام «قرت» که از پشم گوسفند يا کرک به رنگ تيره بود يا لباسي دست دوم ارتش روسيه که از مشهد مي خريدند.البته مردان بزرگ و رجال اسفدن پالتوي مشهور به «ماهوت» به رنگ زاغ(خيلي سياه) داشتند که هم کمياب بود و هم گران، ولي بسيار شيک و گرم بود.علاوه بر اين ها، آن ها که بياباني بودند (زارع، دهقان، چوپان) پاي تا به هم مي پوشيدند که پاها را بيشتر گرم نگه مي داشت و جنس آن هم از پشم و کرک بود که با حالتي پلاسي بافته مي شده و لباس جديد امروزي بعدا متداول شد.

(محمد حسن قلندری اسفدن)                                                                             

[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 8:23 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

)خاطراتي ز روستا دارم)


مردم روستا همه پر کار

خالص و مخلصند و بي آزار

دور از حيله و ريا و کلک

گر که «دارا» و يا اگر «نادار»

***

موقع صبح و ظهر و موقع شام

آن موذن که بود مرد تمام

زود مي رفت و اذان مي گفت

توي گلدسته هاي جانب بام

***

بود گلدسته هاي مسجد ما

در اطراف گنبدش به هوا

با خدا غرق در نيايش بود

همچو دستان ملتمس به دعا

***

به خدا همچو مرغ مي ناليد

اشک ها را به گونه مي ماليد

مفتخر بود آن موذن پير

و به اين افتخار مي باليد

***

مردم روستا که بي تابند

شب نه دير و نه زود مي خوابند

تب کار و تلاش خود دارند

عاشق باغ وجوي پر آبند

***

در محرم به شور و عشق امام

مسجد و هيئت اند جمله مدام

همگي جامه سيه بر تن

همه آماده با بهر جوش و قيام

***

قصه کربلا ز بر دارند

داد ازشمر حيله گر دارند

آرزوشان زيارت آقاست

زين سبب جوششي دگر دارند

***

در شب و روز و شام عاشورا

مي کنند خيمه و علم بر پا

بر سر و سينه مي زنند همه

بهر قتل امام و شهدا

                                                           (محمد حسن قلندری اسفدن )

 

[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 8:14 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

احياي سنت ها و باورهاي مذهبي



-در روزگاران نه چندان دور در بين مردم سنت ها و باورهايي وجود داشت که امروزه بعضي از آن ها مورد بي مهري قرار گرفته اند و کمتر به آن ها توجه مي شود، به همين دليل احياي مجدد اين سنت ها امري ضروري به نظر مي رسد که در اين جا به بعضي از آن ها اشاره مي کنيم.يادتان هست به خصوص هنگامي که در اتوبوس هاي مسافربري احساس خطر مي کرديم و يا با بالا رفتن از يک گدار صلوات مي فرستاديم.

اي شيعه اگر مي طلبي راه نجات

پيوسته بگو که بر محمد صلوات

و يا: بار الها نشود لال به هنگام ممات

هر زباني که فرستند به محمد صلوات

دم به دم در همه دم

بر گل رخسار محمد صلوات

بريده باد زباني که نگويد اين کلمات

به ميم اول نام محمد صلوات و ...

يا اين که به محض به راه افتادن قافله زيارتي عده اي خوش صدا، چاووشي مي خواندند و در مسافرت به مشهد مقدس با رسيدن به محدوده شهر و ديدن گلدسته هاي طلا چه قدر ذوق زده مي شديم و شور و شعف و هيجان سراپاي وجودمان را در بر مي گرفت و بي صبرانه حتي از روي صندلي بلند مي شديم و صلوات مي فرستاديم؟

همچنين هنگام بلند شدن از زمين، دست به زانو مي گذاشتيم و يا علي (ع) مي گفتيم و بعد از نوشيدن آب بر لب تشنه امام حسين (ع) سلام مي فرستاديم.


هميشه رعايت ادب و احترام نسبت به بزرگ ترها و مخصوصا پدر و مادر، سرلوحه کارمان بود و حتي جلوي آن ها پاي خود را دراز نمي کرديم؟! در مجالس خيلي از افراد از روحاني محل مشکلات شرعي خود را مي پرسيدند و خود را مقيد به رعايت دادن خمس و زکات و ساير وجوهات شرعي مي کردند.


يادتان هست که با خريدن موتور يا ماشين و يا هر وسيله ديگر اول گوسفند يا حداقل مرغ يا خروس را ذبح مي کرديم و گوشت آن را به فقرا مي داديم تا برايمان خوش يمن و خوش رکاب باشد؟

اول صبح جلوي در خانه را آب پاش مي کرديم و دود اسپند فضاي خانه و حياط را معطر مي کرد.

همين که از قبرستان بر مي گشتيم ته کفش خود را نگاه مي کرديم تا مبادا ريگ يا سنگي در شيارهاي آن گير کرده باشد و مال وقف به خانه خود آورده باشيم و خانه مان آتش بگيرد، اما آيا امروز به وقفيات بها و ارزش لازم داده مي شود و رعايت آن را مي کنيم؟

چه شده که امروز کمتر به اين سنت هاي پسنديده حسنه توجه مي کنيم.

اگر عده اي نيز خود را موظف به رعايت اين موارد مي کنند، آن ها را جزو و عوامل طايفه قديمي و ... مي خوانيم!

چرا بعضي از باورهاي ديني ما کم رنگ شده است.

اگر چه امروزه علم و صنعت و تکنولوژي خيلي از امور را آسان کرده ولي هيچ ارسال يک پيام کوتاه جاي يک کارت تبريک و يا يک نامه دوستانه را نمي گيرد.

هرگز حضور در مجالس عزا و شادي دوستان را نمي توان با يک آگهي ترحيم و تسليت و يا شادباش جبران کرد.

هرگز جاي يک شب نشيني و گفتگوي حضوري را نمي توان با تماس تلفني خشک و بي روح پر کرد.

به عقيده من تهاجم فرهنگي يعني دور شدن از اصالت ها، اعتقادات و باورهاي ديني و آداب و رسوم پسنديده قديم و بي تفاوتي در مسائل مهم زندگي و ... است

     (محمدحسن قلندری اسفدن)
[ شنبه دوم بهمن 1389 ] [ 8:29 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

خاطرات روستا

 خاطراتي ز روستا دارم

روح افسرده را دوا دارم

مي نشينم و مي نويسم باز

آن چه در ذهن خويش جا دارم

 سپري کرده ام جواني را

بهترين وقت زندگاني را

کي فراموش مي کنم، هرگز

روستا، مهر شادماني را

 هرکس هر کجا بود نوروز

بازگردد به خانه ديروز

کوچکي را به ياد مي آرد

اندر اين روستاي گل افروز

 عيد نوروز روستا خوب است

دوري از قهر و جور و آشوب است

شاد و خندان در ابتداي بهار

هرکسي در کنار محبوب است

 خانه خاله مي رود زهرا

همره گل نسا و با حوا

دور هم جمع و غرق صحبت

بچه ها گرم بازي و بلوا

 الغرض رسمشان عجب عاليست

از غرض سينه ها همه خاليست

کيفشان کوک و چهره ها شاداب

رسمشان دائمي و هر سالي است

                                                                           (محمد حسن قلندری اسفدن)
[ پنجشنبه سی ام دی 1389 ] [ 11:5 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

خاطرات روستا

آي مردم، با شما

خاطراتي ز روستا دارم

دور افتاده ام اگر ز شما

در دلم ياد آشنا دارم

*

آي مردم، مرا حلال کنيد

شاد باشيد و قيل و قال کنيد

اي، آزادگان در صحرا

قفسم بشکنيد و بال کنيد

*

آي مردم، دعا به نور کنيد

کينه را از سکينه دور کنيد

بر لب جوي، چون که بنشينيد

خاطرات مرا، مرور کنيد

*

عنقريب است تا خروش کنم

حمله بر عقده خموش کنم

عنقريب است، رخت بربندم

کولک خود، به روي دوش کنم

                                                                                   (محمد حسن قلندري اسفدن)

 

[ چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 ] [ 11:13 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

مرحوم حاجي اسداللهي

اگر چه سال هاست که از مرگ عجيب او مي گذرد اما ياد و خاطره ميهمان نوازي ها و به خصوص حضورش در صف مقدم کارهاي عام المنفعه هنوز هم زنده است.

مرحوم حاجي پيرمرد بسيار با تجربه و دلسوزي بود که تا زنده بود در اتاق پذيرايي اش در طول شبانه روز و در هر فصل از سال باز بود و تنها افرادي که بر سر سفره و در کنار چهره نوراني و خندان او نشسته اند مي دانند که حاجي با چه نيت و با چه اهدافي خود و اموالش را وقف امور عمومي و کارهاي مردم کرده بود.

از زماني که به ياد دارم و همان گونه که عينا ديده ام به محض اين که خودروي دولتي و ماموري وارد اسفدن مي شد اگر او سراغ خانه حاجي سفره داري را نمي گرفت مردم آدرس مي دادند و او را به منزل حاجي مي بردند.

در 40- 50 سال آخر عمر حاجي کمتر مامور يا مسافري بود که طعم غذاي گرم و چايي سماور آتشي حاجي را نچشيده و از آن خاطره نداشته باشد. براي خانواده حاجي نيز مهم نبود که حاجي باشد يا نباشد، ميهمان را حبيب خدا مي دانستند و هميشه پذيراي ميهمان بودند. بهترين اتاق در طبقه دوم خانه قديمي حاجي با امکانات مناسب، بسيار تميز و پذيرايي هاي اوليه (تنقلات روستايي) مختص عزيزاني بود که حاجي را لايق ميزباني مي دانستند و به اصطلاح به او منت مي گذاشتند.

حاجي در ساليان متمادي عمرش از آن جا که از هر مسافر و ميهماني داستان، روايت، حرف و سخني شنيده بود بسيار خوش تعريف بود و البته با ملاحظه زياد و در جايش حرف مي زد.

حاجي غير از رسيدگي به ميهمانان تمشيت امور آب کشاورزي را هم به عهده داشت و در طول عمرش کار تقسيم آب، خريد و فروش آن يا آب کردن حوض انبارها براي شرب و خندق ها براي حيوانات را مورد رسيدگي قرار مي داد.

مرحوم حاجي اسداللهي حکمش و حرفش در بين مردم بسيار نافذ بود. آن عزيز هر گاه مي شنيد طايفه اي يا افرادي با هم قهرند يا دلخوري دارند چه با دعوت آنان به منزلش يا رفتن به خانه يک طرف و دعوت از طرف ديگر بسيار راحت آشتي را بين آنان برقرار مي کرد و چه بسا گاهي در مراحل اوليه مواردي را حل و فصل مي کرد که از عهده هر کسي ساخته نبود زيرا با رسم و رسوم و زبان و عقيده خودشان صحبت مي کرد و نتيجه آن مي شد که کسي خلاف حرف حاجي عمل نمي کرد.

به مرحوم حاجي سفره داري بسيار پدراني مراجعه مي کردند و از او مي خواستند تا وصلت دختر يا پسرشان را آن طور که خود صلاح مي داند به انجام برساند و او بود که تشخيص مي داد آيا اين زوج به درد همديگر مي خورند يا نه چون تجربه داشت و بنابراين به محض اين که متوجه مي شد بايد وصلتي و ازدواجي صورت بگيرد در اسرع وقت و با کمترين هزينه به زندگي جوانان سر و سامان مي داد.

او آن گونه با مردم رفتار کرده بود که هر گاه از محلي و کوچه اي مي گذشت، همه افراد حاضر به احترام او دست به سينه و از سرعشق بلند مي شدند و او نيز با يکايک ايشان احوالپرسي مي کرد و دست مي داد و حتي حال و روز آنان را مي پرسيد و با شوخي لطيفي به آنان روحيه مي داد و با خنده مي گفت خودتان را خيلي غصه ندهيد.

براي حاجي در مصافحه و احوالپرسي دارا و ندار فرق نداشت حتي با جوان ها به نوعي ديگر شوخي مي کرد و با آنان بسيار صميمي مي شد. حاجي دعوت هر کس را نيز قبول مي کرد و به احترامش سر وقت در خانه حاضر بود.

حاجي سفره دار بسيار راحت لباس مي پوشيد، از قباي بلندي با يک منديل (دستار) سفيد و شلوار و يک جفت کفش (چرمي سياه) استفاده مي کرد و تسبيحي در دست داشت.

حاجي بسيار به خانواده و فرزندانش احترام مي گذاشت زيرا هميشه در امور و کارهاي عام المنفعه او را ياري مي کردند.

حاجي به امور کشاورزي بسيار دلبند و باغداري او نمونه بود، بهترين منزل را در باغستان براي تابستان داشت و با انواع و اقسام ميوه در آن جا از ميهمانانش در ميان گل و درخت و در کنار سقايه هاي آب سرد زير درختان سر به فلک کشيده پذيرايي مي کرد.

                                                                                             (محمدحسن قلندري اسفدن)

 

[ سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 ] [ 8:4 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
مرحوم حاج سید عباس اعظمی

مرحوم حاج سید عباس اعظمی از جمله کسانی بود که به قول بیشتر مردم اسفدن نفس او شفا بود.مردم برای طبابت و معالجه بیماری های خود به او مراجعه می کردند.حاج سید عباس اعظمی بیشتر داروهای گیاهی و بعضی از انواع شیشه های دارو را در خانه داشت و به محض این که مریض در هر موقع شب به خانه اش می رفت با رویی باز او را می پذیرفت و به اتاق مخصوص می بردش و فورا چراغ پریموس را روشن می کرد و کاسه آبی را که سرنگ در آن بود روی چراغ می گذاشت تا آب به جوش آید و به اصطلاح سرنگ ضد عفونی شود.بعدها با زدن یک آمپول و گفتن این که ان شاء ا... خوب می شوید به بیمار مورد نظر روحیه می داد و برای انجام این کار از کسی پولی نمی گرفت.یادش به خیر و روحش شاد باد.

                                                                                    ( محمد حسن قلندری اسفدن)

[ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 ] [ 9:35 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

آشنايي با بزرگان و علماي اسفدن

80 تا 90 سال پيش شخصي عالم، هنرمند(خطاط و نقاش)به نام مرحوم دادوركه اصالتا درخشي بوده به اسفدن مهاجرت و مورد استقبال شديد مردم و مخصوصا جوانان جوياي علم قرار گرفت.وي كه از خط بسيار زيبا برخوردار بود شاگردان زيادي را درقالب مكتب خانه به دور خويش جمع كرد و ضمن تعليم قرآن و حديث و علوم ديني به آنان خط تحريري نستعليق آموخت .مرحوم داد ور براي بسياري از كساني كه علاقه به گلدوزي داشتند بر روي پارچه هاي سفيد قميس و تترون نقش هاي بسيار جالب و جذابي از گل و بلبل و اژدها و ... مي كشيد كه هنوز هم در خيلي از منازل قديمي جالباسي هاي طراحي شده مرحوم داد ور چشم هر بيننده اي را خيره ذوق هنري وي مي كند.از شاگردان مرحوم داد ور مي توان: به كساني چون مرحوم حاج حسين اسلامي مداح و واعظ، مرحوم علي كماچ زاده خطاط و عريضه نويس و شبيه خوان و نوحه خوان، حسين محمدي، خوش نويس و شبيه گردان و عريضه نويس، حاجي محمد قطبي ، خوش نويس و عريضه نويس و ...كه همگي قرآن خوان بوده و به رمز و رموز آيات آن واقفند را مي توان نام برد.بنا به گفته بزرگان مرحوم داد ور در پايان عمر تهيدست در اسفدن فوت و دفن شده است.

 

 

                                                                                                                            (محمد حسن قلندری اسفدن)

 

[ یکشنبه بیست و ششم دی 1389 ] [ 8:9 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

کفش دوز  

 

درست یادمه آن روزها که بچه بودیم و تازه مدرسه می رفتیم حدودا ۴۵ سال پیش، در روستایمان (اسفدن) کفش دوز خوش اخلاقی بود که صبح زود همراه شاگردش در مغازه را باز می کرد و پس از آب پاشی جلوی مغازه و بخشی از کوچه دود اسپند راه می انداخت و با ذکر صلوات به فضای کارش نور، صفا، عطر و مهربانی می بخشید.مرحوم رجب علی رحمانی که قبلا چند سالی در مشهد شاگردی کرده بود به سبب رنجی که از دوری ولایت و مردم روستایش کشیده بود، هر چند وسایل کارگاهی مجهزی در مشهد داشت همه را رها کرده و دوباره کوچه های خاکی و مردم خوش منش روستا را بر غربت و دوری ترجیح داده و به اسفدن برگشته بود تا چند سالی که زنده است به همولایتی هایش خدمت کند و خیالش از مشکلات زندگی و دغدغه های زندگی شهری راحت باشد.

رجب علی با کمک شاگردش هم کفش می دوخت و هم پینه دوزی می کرد، او هر چند مدت یک بار به مشهد می رفت و کیسه هایی از لوله های چرم در رنگ های مختلف با میخ، نخ و سوزن و... می آورد و کار تهیه کفش را از برش تا قالب گیری و دوخت به تنهایی انجام می داد.تا زنده بود عاشق همنشینی با پیرمردها و قدیمی ترها بود و روی همین اصل در داخل و جلوی مغازه اش سکوهایی برای نشستن آماده کرده بود تا دوستانش بیایند و بنشینند، تعریف کنند و بخندند، او هم با نخ و سوزن و درفش درگیر، چشمش به کار و گوش هایش تیز به بحث نقال و راوی داستان باشد.از این رو هرگز تا زمانی که آخرین نفر داخل مغازه نشسته بود، کارش را تعطیل نمی کرد. مشتریانش هم آن قدر بودند که برای جلوگیری از بی نوبتی در دفتر کارش، سفارشات کفش (نوع چرم، رنگ، نوع تخت و شماره کفش) را می نوشت، نه بد قولی می کرد و نه اجحافی در کارش بود، قیمت تمام شده کفش را به مشتری که همه آشنا بودند، می گفت و پرداخت سود را به خودشان واگذار می کرد.

ولی کفشی می ساخت که همولایتی هایش از آن راضی بودند.فکر می کرد «پیاده رفتن به از کفش تنگ» و می گفت خیلی از کمر دردها و بیماری های مفصلی و باریک شدن ناخن های پا ناشی از تنگی کفش چه در عرض و چه در طول یا در بلندی و کوتاهی پاشنه کفش است.بنابراین کفش دست دوز مرحوم رحمانی جدا از همه این خطرات تا مدت ها بیمه بود.یعنی اگر می پوشیدیم و تنگ بود دوباره کفش را در قالب می گذاشت و رفع نقص می کرد و برای این اصلاح ها پول نمی گرفت.کفش های امروزی اگر چه به ظاهر شیک و خوش رنگ و به اصطلاح مد روز هستند ولی بنا به اظهارات پزشکان برای پوشیدن خیلی مناسب نیستند چون در ساخت آن ها شکل و اندازه پا و بلندی و کوتاهی پاشنه و جنس کفش در نظر گرفته نشده است.
اما کفش های رجب علی تا آماده می شد مشتری می آمد و ۲ تا ۳ دفعه آن را می پوشید تا عیب هایش برطرف می شد، او نه قصد پول جمع کردن داشت و نه می خواست مشتریانش را از دست بدهد.رحمانی می گفت: با تجاربی که از اساتیدم به دست آورده ام کفش تنگ حتی به قلب هم ضرر می رساند زیرا پا و به خصوص کف پا ارتباط مستقیمی با قلب دارد بنابراین کفش نباید تنگ یا خیلی پاشنه دار باشد.امروز کسی کفشی را تعمیر نمی کند (چون هم قابل تعمیر و هم مقرون به صرفه نیست) این کفش دوز قدیمی برای رفاه حال مشتریان علاوه بر دوخت کفش نو تعمیرات را هم قبول می کرد، کفش های چرمی را در قدیم به جای واکس، روغن دنبه یا روغن پیه می زدند تا هم نرم و قابل انعطاف بماند و هم این که دیر خراب شود اگر چه خاک روی آن را می گرفت ولی روستاییان از این بابت نگران نبودند.از انواع و اقسام کفش های قدیمی می توان چپت، چبلیت (تابستانی) کفش تخت گیلاسی (لاستیکی) کفش تخت چرمی و... را نام برد که بستگی به پولی که می دادند یا تمام چرم بود (رویه و کفی) یا تمام لاستیک.امروز کفش دوزی در روستا که اصلا و در شهرها نیز به ندرت وجود دارد زیرا کفش های متنوع و چرم های مصنوعی جای چرم های گاومیش را گرفته است.کفش دوزهای قدیم اگر سوراخ بزرگی در کفش وجود داشت یکی دو سوراخ دیگر هم به آن اضافه و آن را به کفش تابستانی تبدیل می کردند یا قسمت چرمی رویه آن را برای کاسه (فلاخن، کنیک، تیر کمان و پینه کیسه های چرمی یا دیگر کفش هابه کار می بردند.یادش بخیر و خدا رحمت کند آن رجب علی کفش دوز را (.

                                                                                          (محمد حسن قلندری اسفدن)

 

 

 

 

 

[ شنبه بیست و پنجم دی 1389 ] [ 8:21 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

نگاهي به زندگي حاجي شيخ اسفدني

حاجي شيخ اسفدني، روحاني بي تكلف، بي ريا، ساده زيست، ولايت مدار و رزمنده اي است كه سال 1311 در روستاي افين در خانواده اي مذهبي و معتقد به دنيا آمد.به اقتضاي زمان و بنا بر اعتقادات مذهبي در 6 سالگي به مكتب خانه رفت و پاي درس آخوند«آقا سيد حسين» به روش معمول زمان قرآن و سپس كتاب«صد كلمه» را در مدت يك سال به خوبي فرا گرفت و سپس براي ادامه تحصيل وارد مدرسه علميه معصوميه بيرجند شد.او در محضر استاداني چون عارفي، فاضل و شيخ محمدحسين آيتي دروس علم صرف و نحو و قسمتي از منطق را ياد گرفت.حاج شيخ علي غلامي بعد از اتمام دروس در معصوميه بيرجند به مشهد رفت و در مدرسه «خيرات خان» درس سيوطي را نزد اديب نيشابوري و درس مطول را نزد مرحوم آقا سيدهاشم و درس لمعه و قسمتي از كفايه را نزد آقاي فاضل در چهار سال گذراند.وي پس آن براي ادامه زندگي اسفدن را انتخاب كرد و به امور ديني، مذهبي و كارهاي كشاورزي در اين روستا پرداخت.حاج شيخ علي غلامي در 25 سالگي ازدواج كرد و صاحب 8 فرزند شد.از آن جا كه قسمتي از زندگي خود را در دوران حكومت طاغوت سپري كرد از آسيب و گزند حكومت مبرا نبود به طوري كه از طريق پاسگاه ژاندارمري آن زمان بارها به او تذكراتي داده و حق روضه و منبر از او گرفته شد.روحاني مردمي شهر اسفدن مي گويد: امام خميني(ره) را از سال 42 فقط با نام مي شناختم ولي در جريان انقلاب همكاري جدي با مبارزان در سرنگوني رژيم داشتم و به خصوص در بدو پيروزي انقلاب با كميته انقلاب اسلامي و ژاندارمري همكاري مي كردم.حجت الاسلام غلامي از يار ديرينه اش مرحوم«آخوند ذوقي» ياد مي كند و مي افزايد: او كه از منطقه گازار و روحاني بسيار با سوادي بود حدود يك سال در اسفدن ماند و چون منبر و سخنراني هاي گيرايي داشت مردم اسفدن از او تقاضاي اقامت دائمي كردند و او هم قبول كرد و تا آخر عمر در اسفدن ماند.وي مي گويد: من هم چون تازه كار بودم در كنار او سال ها منبر رفتم و روضه خواندم و پس از فوت او امور شرعي و ديني مردم را بر عهده گرفتم.وي در بيان خاطره اي از مرحوم «آخوند ذوقي» اظهار مي دارد: قرار بود در مجلسي آقاي ذوقي براي شاه دعا كنند، يعني دستور داده شده بود ولي آقاي ذوقي دعا نكرد و از منبر كه پايين آمد گفت اين (شاه) آمريكايي است كه البته مورد غضب و تهديد واقع شد.وي ادامه مي دهد: همچنين مرحوم ذوقي در منبرها و مجالس از اشغال بيت المقدس ياد مي كرد كه كمتر كسي چنين جراتي را به خود مي داد.حاج شيخ علي غلامي هنوز هم همانند گذشته از خطبه خواني عقد و عروسي تا مجالس عزا و ترحيم يار و همدم و رفيق مردم شهر اسفدن است.وي افتخار 60 سال پرداختن به امور مذهبي و شرعي مردم را دارد و پيوسته مشوق مردم به خصوص جوانان بوده و اقداماتي را از قبيل تشويق مردم به برپايي جلسه هاي قرآني، فرهنگي، امامت جماعت شهر اسفدن، برگزاري جلسات تفسير قرآن در سحرهاي ماه مبارك رمضان در مسجد جامع اين شهر، حضور در ميادين نبرد دوران جنگ تحميلي و ... انجام داده و هميشه مورد عزت و احترام شهروندان اسفدن است.

 

(یادش گرامی و روحش شاد )  

 

                                                                                    ( محمد حسن قلندري اسفدن)

[ پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 ] [ 8:11 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

  منطقه شکارممنوع شاسکوه

این منطقه در سال 1380 با وسعت 114650 هکتار از طرف محیط زیست شهرستان به عنوان منطقه شکار ممنوع معرفی و مورد حفاظت قرار گرفت قابلیتهای زیستی این منطقه در سالهای گذشته مورد بی مهری بوده و پوشش گیاهی و حیات جانوری به سرعت نابود شده است. با توجه به نوان اکولوژیکی بالای منطقه می توان از ضربات و لطمات وارده به آن جلوگیری نمود.

دیار مارها: مارها به جز ایرلند و زلاندنو در تمام دنیا پراکنده هستند حرکت مارها معمولا ماریپچ است. با کمک ماهیچه های بین دنده ای عضلات قوی خزیدن را انجام می دهند از عوامل تشخیص مارها شکل و مشخصات ظاهی آنهاست که از پولک پوشیده شده است تعدادی از مارها به آسانی از روی رنگ یاعلامت مشخصی که دارند شناخته می شوند برای شناختن دقیق مارها نیاز به تجربه و تخصص می باشد.

مارها سه دسته اند: غیرسمی، نیمه سمی و سمی،شهرستان قاینات خصوصا منطقه شکار ممنوع شاسکوه و دشت اسفدن از دیرباز مورد علاقه مارشناسان و مارگیران بوده بطوریکه افراد بومی روستاهای گرماب، تیگاب، سرمستی و مارزنگی در حاشیه منطقه شاسکوه مارهای مختلف را کاملا شناخه و به ارزش این خزندگان واقف هستندآنها که مجوز دارند خانوادگی با مارگیری و فروش آن درآمد خوبی دارند. موسسه سرم سازی حصارک کرج جهت تهیه داروهای مهم و حیاتی مارهای سمی را از مارگیران وستاهای فوق خریداری و به تهران می برند.
فصل مارگیری یکی اواخر پائیز تا اوایل زمستان و دیگری اول بهار تا آخر تابستان است. انواع مارهای منطقه عبارتند از: جعفری، کبری، شتری، عینکی، شاخدار و مار سیاه.اگر فردی دچار مارگزیدگی شود ممکن است چشم، بینی و لثه اش دچار خونریزی شده یا مبتلا به خواب آلودگی گشته و یا تمام بدنش متورم و سیاه شود. در هر صورت تنها راه نجات واکسن مارگزیدگی است و اگر نه مارگزیده جان خود را از دست خواهد داد.
مارهای سمی از نورگریزانند و مردمک چشم آنها مثل عدد 1 اس ولی غیرسمی ها بشکل عدد 5 هیچ وقت مهارها به انسان حمله نمی کنند مگر آنکه حساس خطر کنند اگر ماری زخمی شد یا مورد حمله قرار گرفته بسیار خطرناک است.

سوسمارها: سوسمارهاکه از جمعیت بالایی برخوردار و در سطح وسیعی از ایران پخش شده اند در منطقه شکل ممنوع شاسکوه و دشت اسفدن انواع آنها را می توان دید. تنوع و تراکم مارمولکها نسبت به ارتفاع منطقه متفاوت می باشد. تعدادی از سوسمارها در مناطق دشتی و لابلای بوته زارها صخره ای و پرشیب ارتفاعات منطقه زیست می نمایند که در تشکیلات جانوری و حیات وحش سهم بسزایی دارند.

از نیم قرن پیش به این طرف نقش این حیوانات در طبیعت و تعادل اکوژیکی و در رابطه با مسائل اقتصادی، بهداشتی، مورد برسی قرار گرفته است. تاکنون طرح جامع و در خور توجهی در مورد سوسمارها صورت نپذیرفته است. نوع رفتارمارمولکها در شرایط مختلف از نر دما، رطوبت، نور و ...متفاوت است. بیشتر آنها در دمای بالا فعالیت دارند. غذای عمده آنها حشرات است. همواره در اطراف بوته زارها زندگی می کنند. رنگ مارمولکهای مختلف عمدتا زرد، بنفش و درخشان است مارمولکها منطقه شکار ممنوع شاسکوه و دشت اسفدن متعدد وبیشمارند.

پرندگان مهاجر:  پرندگان مهاجر زمستانی قاینات :سرسبز، خودکا، کشیم، حواصیل سفید، حواصیل خاکستری و پرندگان مهاجر تابستانی قاینات: آبچلیک، سلیم. لک لک سیاه از جمله پرندگان سرگردان منطقه می باشد.  

 

 

[ پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 ] [ 8:8 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

 

 

آداب و رسوم پرداخت دستمزد صاحبان مشاغل در اسفدن قدیم

 

مردم اسفدن در قدیم دستمزد صاحبان مشاغل مختلف موجود در این روستا را به شکل های مختلفی پرداخت می کردند که

در زیر به چند نمونه از آن ها اشاره می شود.

تمام خانواده های ساکن در اسفدن در طول سال رایگان به حمام می رفتند و در عید نوروز بر اساس تعداد افراد خانواده به حمامی نان، شیرینی و لباس یا گندم می دادند.دلاک که همان آرایشگر است نیز با سفارش افراد مورد نظر و توسط پاکار (اجیر مردم برای خبررسانی) برای آرایش و اصلاح به منزل آن ها می رفت و مزدش هنگام گندم درو، گندم بود و بر اساس مقدار سهم آب از قنات پرداخت می شد.هم چنین کسانی که نیاز به سفارش در یا تعمیر آن برای خانه خود داشتند پس از انجام کار مورد نظر توسط نجار منطقه، مزد او را به صورت قسطی و در هنگام برداشت گندم می دادند.

پالان دوزی نیز یکی دیگر از مشاغل موجود در منطقه بود که پالان دوز بنا به تقاضای مردم و بر اساس اولویت سفارش کار همراه با وسایل پالان دوزی به خانه افراد می رفت و پالان های فرسوده را بازسازی یا ترمیم می کرد و مزدش بر اساس سهم آب از قنات روستا یا در هنگام درو پرداخت می شد.

مزد چوپان نیز بر اساس قراردادی که اول سال با او بسته می شد به صورت پرداخت چهار خروار گندم و دو روز شیر تمام گوسفندهای گله و مجانی بودن حضور گوسفندان چوپان در گله و همچنین دادن پیراهن، شلوار، کفش چرمی به نام چپت و یک دهم بره و بزغاله هایی که در طولسال متولد می شدند پرداخت می شد.

به برزگر نیز با وجود این که به صورت شبانه روزی در خدمت ارباب بود از گندم به صورت یک شانزدهم و از کاه نصف آن و از خیدهای پالیز خربزه یا هندوانه نیز یک شانزدهم به عنوان مزد داده می شد و انجام کارهایی چون آبداری، شخم زدن با گاو، انبار برای (کود حیوانات که به محل زمین کشاورزی حمل می شد) و حتی آوردن کنده و هیزم از کوه و بیابان در زمستان و تابستان بر عهده برزگر بود.


جارجین، کدخدا و میرآب و پاکار نیز برای انجام کارهایی که بر عهده آن ها بود سالانه مزد خود را در هنگام درو و به صورت گندم دریافت می کردند.

                                    

                                                                                          ( محمد حسن قلندری اسفدن)

 

 

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 ] [ 7:54 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
از آقای عباسی به خاطر عکسهای زیبای یاقوت سرخ(زرشک)و کتیبه سنگی (بقعه شیخ واعظ اسفدینی)تشکر میکنم . انشاالله در تمام مراحل زندگی سربلند و موفق باشند.



[ سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ] [ 1:14 بعد از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

ویژگی های مراسم سنتی عروسی در اسفدن

بعد از یک سال خدمت کردن داماد به خانواده عروس (همکاری در کارهای کشاورزی، دامداری، آوردن نوروزی، هیزم کشی و....) سرانجام نوبت به مرحله اصلی ازدواج یعنی برگزاری مراسم عقد می رسد.این مراسم موقعی باید اتفاق بیفتد که خوش یمن و مبارک باشد و بهتر است که در روز ولادت یکی از ائمه این کار صورت بگیرد.البته مشروط بر این که داماد به طور کامل به وظایف قبلی خود عمل کرده باشد و مرگ و میری هم در آن روزها رخ نداده باشد.پس از هماهنگی، خانواده داماد و پدر عروس، نشستی محرمانه برای تعیین میزان مهریه برگزار می کنند در بعضی از مواقع ممکن است به دلیل این که دو خانواده در این مورد به توافق نمی رسند عقد به عقب بیفتد.پس از موافقت در خصوص مقدار مهریه، شب و ساعتی برای مراسم عقد مشخص می شود و دو نفر یک زن و یک مرد به عنوان خبرکن به خانه اقوام و آشنایان می روند و آن ها را برای شرکت در جلسه «عقد» دعوت می کنند.

طبق معمول زن ها به خانه عروس و مردها به همراه دو نفر شیخ به خانه پدر داماد می روند و وقتی که جمعیت به حد معمول رسید، مراسم عقد شروع می شود و روحانی صیغه عقد را بر داماد که در مقابل اوست، می خواند و سپس کاغذ اولیه مهریه به امضا داماد، پدر داماد، برادران داماد و چند نفر دیگر از بستگان درجه یک و چند نفر ریش سفید محل می رسد و روحانی به همراه داماد به خانه عروس می رود و صورت مهریه را برای عروس می خواند و پس از گرفتن «بله» شور و شادی همه جا را فرا می گیرد و شیرینی بین میهمان ها پخش می شود.

در ضمن روحانی وقتی به خانه عروس می رود، وسایلی از اعضای خانواده عروس مانند تسبیح پدر یا ساعت برادر به عنوان این که آن ها به این عقد راضی اند را با خو می برد و به عروس نشان می دهد.از این زمان به بعد عروس و داماد، زن و مرد شرعی یکدیگر هستند و راحت تر با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و بعد از انجام مراسم عقد، داماد و عروس به فکر تهیه وسایل و لوازم زندگی آینده خود می افتند و عروس جهیزیه مرسوم را بر طبق عرف محل و به تناسب مکنت خویش فراهم می کند.
داماد نیز لااقل سرپناهی به علاوه وسایل و لوازم مورد نیاز برای زندگی را فراهم می کند.در قدیم تنها غصه ای که داماد نداشت، تهیه مسکن بود زیرا تا زمانی که خود مسکنی نساخته بود، دو اتاق از منزل پدر را برای شروع زندگی برمی گزید تا هم عروس تنها نباشد و هم از احوال یکدیگر باخبر باشند.از طرفی دیگر در چند روز اول آغاز زندگی مشترک از طرف فامیل عروس و داماد دعوت می شدند به خصوص آن هایی که در مراسم کفش برون داماد برای آن ها کفش خریده بود.
مردم اسفدن در گذشته برای رقص و پایکوبی در مراسم عروسی ارزش خاصی قائل می شدند و حداقل در
۷ یا ۵ روز اول به این کار می پرداختند و آن ها که وضعیت مالی بهتری داشتند از گناباد، لوطی می آوردند. این افراد که دارای لوازم و وسایل نوازندگی بودند به اجرای تئاتر برای میهمانان نیز اقدام می کردند.مردم همه در این چند روز و شب با وجود این که در طول روز کار می کردند، منتظر بودند تا عصر و شب فرا رسد و به دیدن نمایش بروند.هر چند در آن زمان برق نبود ولی هر کس چراغ توری به همراه داشت و خانواده عروس و داماد از این نظر دغدغه ای نداشتند.

روزی که می خواستند عروس را از خانه پدرش بیاورند، مردم ده داماد را سوار اسبی می کردند و لباس هایش را عوض و اسب را نیز زیور و زینت می کردند.در جلوی عروس و داماد فردی بود که صورتش را دوده مالیده بود و شمشیری به دست داشت و همراه با ساز و دهل می رقصید.


                                                                                                                                                                                                     (محمد حسن قلندری اسفدن)

 

[ سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ] [ 7:57 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

شهر اسفدن

شهر اسفدن در عرض جغرافیایی 33درجه و 39 دقیقه شمالی و طول چغرافیایی 59 درجه و 46 دقیقه شرقی و در ار تفاع 1200متری از سطح دریا قرار دارد .این شهر از توابع بخش مرکزی ودر فاصله 57 کیلومتری شرق قاین قرار دارد . نزدیکترین شهر با اسفدن حاجی آباد  است که با آن 26 کیلومتر فاصله دارد . اسفدن در سال 83 به شهر ارتقاء یافت.

 اسفدن موقعیتی دشتی داشته و ارتفاعات آنرا محاصره نموده اند . بلندترین نقطه آ ن قله شاسکوه به ارتفاع 2823 متر است . در این دشت 32 حلقه چاه و 250رشته قنات و چشمه جاریست .ودر نزدیکی آن گسلی قرار دارد . اکثر خانه های اسفدن در زلزله 76 ویران شدند . شهر اسفدن که بر روی مخروط افکنه حاصل از رود خانه افین واقع است .. اسفدن از قدمت زیادی بر خوردار بوده که بقایای شهر قدیمی و منابع تاریخی گویای آن می باشد . از اسفدن در منابع تاریخی بنامهای ،اسپیدان ،اسفیدان  یاد شده است

. آلفونس گابریل در سال 1932 میلادی از اسفدن گذشته چنین  می نویسد : زیر کوه بسیار حاصلخیز بوده و غلات و پنبه و ابریشم  به عمل آمده و ابریشم آن را صادر می کرده اند و برخی آبادی ها همچون استند و اسفد که مستوفی از آن ها نام برده  هنوز هم وجود دارد . دهکده های زیبای زیر کوه جزو خاطرات شگفت آور ما در ایران  بودند . در اسفدن مردم تابستان را در باغ های بیرون از آبادی سپری  می کردند . در شمال غربی اسفدن ، بقایای یک شهر قدیمی وجود داشت اطراف شهر قدیمی اسفدن را برجهای از جمله برج مراد ،یوسف ،برج صدق دربر می گرفت ،ودر میان آن قلعه ای واقع و هر یک از ساکنیبن درآن خانه ای داشتند . کوچه هایش تنگ و سر پو شیده با معابر پر پیچ و خم ، این شهر دارای دو دروازه بود که نگهبانان  ورود و خروج مردم  را کنترل  می کردند . این قلعه گر چه در برابر حملات ترکمنها تا حدودی پایداری می کرد اما از نام خندق خونین ،چنیند برمی آید که اطراف قلعه را خندقی محاصره نموده و هجوم ترکمنها و قتل عام مردم و خاطرات  تلخ آن هنوز در اذهان مردم باقیست . حوضهای درون قلعه محل انباشت  انباشت آب بود و اهالی تا چند سال قبل حوض استاد کاظم استفاده می کردند . .این شهر تاریخی  که تا چند سال قبل آثارش برجا بود متا سفانه توسط آنها که باید از میراث خویش پاسداری کنند ویران شد . امروزه از شهر قدیمی تنها بقایای مسجد کهنه بجا مانده که هنوز محل پختن آشهای نذری بانوان اسفدن  می باشد

 .اسفدن در کتاب فرهنگ جغرافیایی خراسان اثر وزرات جنگ بریتا نیا چنین معرفی شده  است . (( اسفده با اسفید بن (اسفدن)روستایی است در بلوک پشتکوه منطقه قاین خراسان که در  پای کوه آهنگران  قرار گرفته است این آبادی در فاصله 27 مایلی شهر قاین در کنار جاده هرات  واقع است . در سمت شمال غرب چندین برج کوچک باد آورایام  تهاجم ترکمنهاست که بر روی دشت مشاهده می شود.

اسفدن  در سال 1383،3204نفر جمعیت داشت .مهاجرت از اسفدن در سالهای قبل از انقلاب به شهرهای تهران ،مشهد و قاین جهت  اشتغال و تحصیل  ادامه داشته و در سال 76 با وقوع زلزله و تخریب خانه ها وناامیدی مردم روند مهاجرت  تشدید شد . بعد از زلزله مهاجرت از برخی روستاهای اطراف از جمله کلاته پیشکوه ،شیخ علی ، سیستانک به اسفدن آغاز گردید.

 

 

[ دوشنبه بیستم دی 1389 ] [ 8:13 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

اماکن زیارتی سیاحتی اسفدن

1: مزار سنگ سفید: ارامگاه استادوعابدی است که روزی چهارصد شاگرد داشته واز فارس تا قندهار پیوسته مشتاقان علم در محضر او تلمذ مینمودند.این مزار شبهای چهارشنبه شور وغوغایی است وزنان اسفدن با خواندن روضه وبرای بر آمدن حاجات از این پیر وسالک راه خدا مدد میجویند. البته شرح حال قاضی نورالله در کتاب بزرگان قاین مفصل آمده است

 

2:مزار ودره هندوستان علاوه بر قداست مذهبی از بهترین جاهای دیدنی وتفریحی است که «روز سیزده بدر»از چهار اطراف اسفدن مردم در این منطقه جمع وبه شور ونشاط می پردازند. در این نقطه قبلاً شکارگاهی بوده مملو از کبک وتیهو وآهوکه امروزه تحت نظر محیط زیست می باشد.

 

3:مزار پای کوه آنجا که جای پای اولیاست ،غار زیبایش –قلعه کوه با شکوهش انسان را به یاد فرقه اسماعیلیه وجنگهای مختلفی می اندازد که در گذشته بوده واین محل نیز پیوسته مشتاقانی دارد که در آنجا به دنبال آرزو ومراد خود هستند.

 

4:قبرستان قدیمی اسفدن قبرستان قدیمی اسفدن که مشهور به خاک شهیدو است نشانگر رونق سالهای پیش در این منطقه است که علاوه بر قبور آثاری از وسایل دست ساز همچون ظروف آب وسفال در انجا دیده میشود که حاکی از وجود کارگاهها وصنایع دستی در گذشته است.

5:قلعه ده کانه شاید قدیمی ترین قلعه در اسفدن است که امروزه بجز تلی از خاک از ان نمانده است .اگر چه بظاهر خاک است ولی در دل خود هزاران نوع اشیاء عتیقه وقدیمی دارد که افراد زیادی از ان به نان ونوایی رسیده اند وامروز نیز اگر بیشتر در ان کاوش شود علاوه بر هویدا شدن بافت قدیمی ده میتوان به اشیاء قدیمی دست یافت

 

6:قله کوه شاسکوه ومیلان کوه دوقله کوه شاسکوه ومیلان کوه که محل عبور اولیاء است هرساله مشتاقان زیادی رازائر خود کرده که با پای پیاده ومانده چند شب در انجا به تفریح وگردش –سیاحت وزیارت می پردازند.

7:کوههای اسپه کوهک اسپه کوهک ولاله کوهک نیز محلی برای گردش بهاری مردم در فصل چیدن سماروق (قارچ)و«كَما» است .

8.باغستان اسفدن دیدن مناظر زیباودلربای باغستان اسفدن بطول تقریبی 15کیلومتر ، نهر جاری اسفدن که ازبالادست روستای افین سرچشمه میگیرد وسالیان زیادی است که جریان دارد صفای خاصی دارد وجویبارهای پر پیچ وخم ،درختان سر به فلک کشیده وصدای آبشاران و…برای دوستداران طبیعت بسیار دیدنی است.

 

9.حمام قدیمی اسفدن اگر چه براثر سهل انگاری دوستان تمام یا قسمتی از حمام قدیمی اسفدن از بین رفته ولی بقایای آن نشانگر معماری بزرگی است که جای تحقیق داردومهمترین لطف ان بود که پس از زلزله سال76وزلزله های مکرر تقریباًسالم مانده است.

 

10.آب انبارها وبرجهای قدیمی اسفدن دیدن اب انبارهای قدیمی وبرجهای چهار اطراف اسفدن بیانگر تفکر مردم این دیار است آنها که از خود باقیات وصالحات گذاشته اند وبرای مردم رهگذر سایبان وسقاخانه ساخته اند خدا بیامرزدشان.

 

 

[ شنبه هجدهم دی 1389 ] [ 10:37 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
عکس های زیبای دره هندوستان توسط آقای حسن نقیبی گرفته شده از آقای نقیبی به خاطر این عکس های دلنواز کمال تشکر را دارم انشاالله همیشه موفق و پیروز باشند.
[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 10:13 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
g1cy3ex860ghpkex5ef.jpg
[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 10:3 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
gunacjpp4189cttwd14.jpg
[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 10:1 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 9:46 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]

كتيبه سنگي(بقعه شيخ واعظ اسفدني)

كتيبه سنگي(بقعه شيخ واعظ اسفدني)

[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 9:45 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 9:43 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 9:42 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 9:41 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]


روئيدن گل لاله در دره هندوستان اسفدن

پوشش گياهي دره هندوستان اسفدن

 

[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 9:36 قبل از ظهر ] [ شهر من اسفدن - قلندری ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شهر من اسفدن-قلندری
امکانات وب